تبليغاتX
تنهای تنها

 



حالم به هم می خورد

از نشخوار واژه ....عشق!

در کلام بوزینگانی که نمی دانند

ا ش غ ! را چگونه می نویسند؟

در قاموس اینان ع ش ق یعنی:

I LOVE YOU......!

وسپس فیلمی که مخفیانه!!

از معشوقشان می گیرند...

تا عشق شان مستدام باشد

تا وقتی گیتی هست

تا وقتی سی دی هست

شبها خرناس هوس

روزها سر درآخور چشم چرانی

سیاه دلان بیدل

عشق را قباله آبا و اجدادیشان می دانند

که شب بخوابند و صبح بگویند:

من عاشق تو هستم ....

من مجنون دیده ام

لیلی شنیده ام

...عشق خوانده ام

اما در آخر الزمان

اینجا عشق یعنی:

هوس...نفس اماره...گناه...

آی ای عشق...

حالم دارد به هم می خورد .....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:44 توسط مریم |

...یادت می آید یه زمانی دو بال داشتی و دو پا...

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .
راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!!!!
اي خدا مي شود بازهم به ما بالهايمان را بدهي... ناراحت

منبع : www.analiza.mycloob.com

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:41 توسط مریم |

حسادت ميکنم به رنگ ديوار?وقتي که اتفاقي سايش بدنت به پوستش را حس ميکند.
حسادت
ميکنم?به آفتاب وقتي با نوازش آرام پوستت به گرمي ميبخشد
حسادت ميکنم به برگ گياه
وقتي در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده و بي تاب و چرخان ميکند

وحسادت ميکنم به مادرت هم وقتي چند لحظه قبل از خواب به ياد تو لبخند ميزند و به تختت
که همه روزه به هم آغوشي شبت پريشان وبهم ريخته استو به فرش که چند تار مويت را
ميان پرزهايش نگه مي دارد و به آينه ات که هميشه و هر روز گرمي نگاهت را حس ميکند و
به کوچه ات?درختان باغچه ?چشمانت و به خودت وبه خدايت و به اين قلم که از تو نوشت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:28 توسط مریم |

زماني که فيض کاشاني در قمصر کاشان زندگي مي کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزي را به عنوان ميهمان نزد او در قمصر به سر مي برد. در همان ايام در قمصر، جواني به خواستگاري دختري رفت. والدين دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد براي ديدن عروس به خانه عروس بيايد و نه عروس حق دارد به بيرون خانه برود. از اين رو، عروس و داماد که عاشق و شيداي همديگر بودند و مي خواستند همديگر را ببينند، به فکر چهره اي افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدين عروس متوجه بشوند. لذا عروس حيله اي زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام مي آيم و تو هم داخل کوچه بيا، همديگر را ببينيم. در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان مي داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشين عروس خانم بود و مدام اين جملات را مي خواند:اومدي به پشت بوندي اومدي فرش و تکوندي
اومدي گردي نبوندي اومدي خودت و نشوندي
در اين حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور مي کرد و اين ماجرا را ديد و شروع به گريه کردن کرد. او يک شبانه روز بلند گريه مي کرد تا اين که فيض کاشاني از او پرسيد: چرا اين گونه گريه مي کني؟
ملاصدرا گفت: من امروز پسري را ديدم که با معشوقه خود با خوشحالي سخن مي گفت. گريه من از اين جهت است که اين همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خداي متعال مي دانم اما هنوز با اين حال و صفايي که اين پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خداي خود چنين سخن بگويم. لذا به حال خود گريه مي کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:10 توسط مریم |

نشانه ۹:

نمي توانيد به او فكر نكنيد

فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد  كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند (اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)

اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است.

اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه (البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد.)

 

نشانه ۸:

براي او اهميت قائليد

اگر عاشق كسي باشيد، دوست داريد هـمـه چـيز درمورد او بدانيد: اينكه او كيست؟ به چي فكر ميكند و چه چيز او را مي خنداند. به او و احساساتش واقعا" اهميت ميدهيد.

اگر بفردي علاقه حقيقي داشته باشيد، اگر او روز بدي داشته باشد و يا بخاطرموضوعي ناراحت باشد، شما نيز غمگين و پريشان ميشويد.

 

نشانه ۷:

شخصيت و خصوصياتش براي شما فريبنده و دلربا است

حركات او هنگام غذا خوردن، قدم زدن، صحبت كردن و همچنين عادتهايش در انجام كارهابراي شما  شادماني فراواني به دنبال خواهد داشت.

او چيزهايي مي گويد كه باعث تمايزش با ديگران مي شود، و شما اين را دوست داريد. علتش را نمي دانيد ولـي دانـسـتـنـش نـيـز بـرايـتان اهـميتي ندارد. شما او را به همين صورتي كه هست دوست داريد.

 

نشانه ۶:

ارتباط تنگاتنگي با او داريد

شما نمي توانيد عاشق كسي باشيد كه با او هيچ تناسخي نداشته باشيد. اگر شمـا و او در يك طول موج قرار داشته، و عقايد مشابهي داريد، اين يك نشانه محكم محسوب ميگردد. هم فكر بودن در مسائل گوناگون، گرفتن تصميمات مشابه و يكسان حاكي از آن است كه ميتوانيد عاشق او باشيد.

 

نشانه ۵:

افراد ديگر، زياد به چشمتان نمي آيند

با اينكه ممكن است نتوانيد از براندازكردن يك زن (يا مرد) زيبا كه از كنار شما رد ميشود صرفه نظر كنيد، هنگاميكه عاشق باشيد، ديگر رادار شما براي رد يابي ديگران خوب كار نكرده و بقيه در مقايسه با فرد مورد علاقه شما جالب نخواهند بود. به علاوه مانند قبل تمايلي به گپ زدن با جنس مخالف نخواهيد داشت.

به تدريج احساس خواهيد كرد كه او تنها فرد مورد توجه شما در يك جمع است و كسي است كه به دنبالش بوده ايد.

 

نشانه ۴:

عاشق وقت گذراندن با او هستيد

اين مسئله اي واضح ولي در عين حال با اهميت است. شما به دنبال ديــدن او هستيد و مهم نيست كه هر دوي شما چه كار خواهيد كرد. اخيرا" قـدم زدن بـا او، زيـبا ترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است. به علاوه وقتي كه از او دوريد، آرزو مي كنيد كه پيش شما بود.

 

نشانه ۳:

مطابق با ميل او رفتار ميكنيد

سعي مي نماييـد با اينكه برخي از كارها مثل رفتن به كتابخانه يا نمايـشگاه براي شما خوشايند نـيسـت، ولـي بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گيري و مخالـفـت به انجام آنها ميپردازيد. متوجه خواهيد شـد كه خـود را با اميال و برنـامه هاي او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهيش مي كنيد.

 

نشانه ۲:

اولويتهاي ديگر، عقب نشيني ميكنند

شما عادت كرديد ظهر ها به باشگاه ورزشي برويـد، امـا اگـر او بـراي نـهار وقـت داشـت، ترجيح ميدهيد با هم به رستوران برويد. شما ديـگر مـانند گذشته آن آدم سخت كوشي نيستيد كه كارهاي ناتمام خود را آخر هـفـتـه ها با خودش بـه خـانه مـي آورد تـا آنـها را انجام دهد بجايش ترجيح ميدهيد آخر هفته خود را با او بگذرانيد.

ليست كارهاي روزانه كه هميشه اصرار در انجام دادن آنها داشتيد، اكنون به علت با او بودن ديگر رونقي ندارد و توجهي به آن نمي شود.

 

نشانه ۱:

شما به آينده اي فكر ميكنيد كه او نيز جزئي از آن است

در ذهنتان با او آينده اي نامحدود داريد. اين آينده فقط محدود به آخر اين هفته نيمشود بلكه ساليان سال ادامه خواهد يافت. وقتي براي سفر بعدي خود برنامه ريزي ميكنيد، به اين فكر ميكنيد كه براي ماه عسل با او خواهيد بود. هنگاميكه براي سه ماه بعد به يك جشن عروسي دعوت ميشود، با اينكه سه ماه مانده، از اكنون از او مي خواهيد كه همراه شما در آن مراسم شركت كند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:16 توسط مریم |

همه ميتوانند انجام دهند:

بسياري از افراد بطور خدادادي داراي استعداد براي انجام رفتارهاي رمانتيك مي باشند. حتي بي احساس ترين انسانها نيز مي توانند ميز شام رمانتيكي را تدارك ديده، بدون دليلي خاص گـل بـه خـانه آورده و يا به يكباره شروع به تحسين و تمجيد از همسرشان بنمايند.

در زير پيشنهادات ساده اي ارائه شده اند كه براحتي و بدون زحـمت بـسيـار مـي توانيد همسر خود را تحت تاثير قرار دهيد. براي اينكار آماده شويد.

 

ليستي را تهيه كنيد:

ليستي از مناسبتهاي گوناگـون از قـبـيل تـاريخ اوليـن روزي كه همديگر را ملاقات كرديد، سالروز ازدواج و تاريخ تولد، را تهيه نماييد. در ايـن روزهـا كـمي آب و رنگ به زندگي خود دهيد. غذايي مخصوص درست نماييد (و يا سـر راه از بـيـرون تـهيه كنيد). براي او كارت تبريك خريده و يا نامه اي كوتاه برايش بنويسيد تا بفهمد كه فراموشش نكرده ايد.

 

بسلامتي او بنوشيد:

هنگامي كه سر ميز شمام مي نشينيد، بـسلامـتي هم بنوشيد. حتما نبايد مشروبات الكلي باشد، يك ليوان آب خـنـك يـا چـاي نـيـز هـمـان كـار را انـجـام مي دهد. جمله اي عاشقانه به او گفته و به سلامتي آن بنوشيد.

 

جلو رفته و او را نوازش كنيد:

از قدرت نوازش استفاده كرده تا خاطره اي ماندگار را براي او در طول روز باقي بـگـذاريـد. چنين چيزي نيست كه بگوييم براي بوسيـدن هنـگام خـداحافـظي و رفتـن از خـانه وقـت و نيز زمان برگشتن، وقت نداريم. همـچـنـيـن در آغـوش كشـيدن يـكـديـگر بـعد از يك روز پردغدغه عملي در خور تقدير است.

 

يك آلبوم عكس تهيه كنيد:

هميشه عكس بگيريد. دوربـيـن خـود را فـقط براي روزهاي تعطيل و مناسبت هاي خاص مورد استفاده قرار ندهيد. آلبوم عكسي از زنـدگي روزمـره خـود ايـجاد نـمـايـيد. هر دوي شما بعدها گرمي لحظات با هم بودن را هنگامي كه به آن تصاوير نگاه ميكنيد، تحسين خواهيد كرد.

 

از چيزهاي جالب نوت برداري كنيد:

هر روز چيزي را براي او كنار بگذاريد. يك مـقاله شنيدني از روزنامه، لينكي در يك سايت و يا داستاني كه در محل كارتان شـنـيـده ايـد. او از ايـنـكه در طـول مـدت روز بـه فـكـرش بوده ايد از شما قدر داني خواهد كرد.

 

فكور باشيد:

هر روز كاري فكورانه براي وي انـجـام دهـيـد. از درسـت كـردن يـك اسـتكان قهوه گرفته تا چسباندن يك يادداشت عاشقانه به كيف او و يا قـرار دادن شـكـلات مـورد عـلاقـه اش در كنار بالش پيش از وقت خواب. هر فردي عاشق برخورد با چيزهاي غافل گيرانه رومانتيك مي باشد.

 

به سر و وضع خود برسيد:

بگـذاريـد شـمـا را در بـهـتـرين حالت ببيند. ايـن اشـتـبـاه اسـت كه فقط هنگام ملاقات با غريبه ها آراسته و مرتب بـاشـيم. اغـلب زنان دوست دارند همسرشان را تميز، مرتب و در شيك ترين لباسها ببينيد.

 

در مورد خلق و خوي خود با او صحبت كنيد:

با او صادقانه در مورد احساسات خود صحبت كنيد. اگر دچار استرس يا ناملايمات زندگي مي باشيد، آنها را با او مطرح كنيد. همسرتان صادقت شما را تحصين نموده و وقـتـي با ناراحتي وارد منزل مي شويد، آن را يك مسئله شخصي تلقي نخواهد نمود.

 

در مورد اتفاقات روز بحث كنيد:

در كنار هم نشسته و اتقافاتي را كه در طي روز برايتان رخ داده، بـازگـو نـماييد. گذراندن وقت جدا از هم باعث ميگردد كه بيشتر يكديگر را تحسين نماييد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:13 توسط مریم |

اين قفسه سينه که می بينی يه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت. يه پوست نازک بود رو دلش.

يه روز آدم عاشق دريا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواس تنها چيز با ارزشی که داره بده به دريا. پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخ تو دريا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.

خدا... دل آدمو از دريا گرف و دوباره گذاش تو سينش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست اين آدم.

دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد ميون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی.

خدا ديگه کم کم داشت عصبانی ميشد. يه بار ديگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سينه اش. ولی مگه اين آدم, آدم می شد. اين بار سرشو که بالا کرد يه دل که داش هيچی با صد دلی که نداش عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد ميون آسمون. دل آدم مثه يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.

نه ديگه... خدا گف... اين دل واسه آدم ديگه دل نمی شه.

آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمين افتاده بود. خدا اين بار که دل رو گذاش سرجاش بس که از دس آدم ناراحت بود يه قفس کشيد روش که ديگه آها ديگه... بسه.

آدم که به خودش اومد ديد ای دل غافل... چقدر نفس کشيدن واسش سخت شده. چقد اون پوست لطيف رو سينش سفت شده. دس کشيد به رو سينشو وقتی فهميد چی شده يه يه آهی کشيد... يه آهی کشيد همچين که از آهش رنگين کمون درس شد. و اين برای اولين بار بود که رنگين کمون قبل از بارون درس شد.

بعد هی آدم گريه کرد هی آسمون گريه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگين خسته و تنها روی زمين سفت خدا قدم می زد و اشک می ريخت. آدم بيچاره دونه دونه اشکاشو که می ريخ رو زمين و شکل مرواری می شد برمی داش و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شايد دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.

اينطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.

ولی خدا دلش واسه آدم نسوخ که خلاصه يه شب آدم تصميم خودشو گرف. يه چاقو برداشت و پوست سينشو پاره کرد. ديد خدا زير پوستش چه ميله های محکمی گذاشته... دلشو ديد که اون زير طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد.

انگشتاشو کرد زير همون ميله ای که درس روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند. آخ... اونقد دردش اومد که ديگه هيچی نفهميد و پخش زمين شد.

....

خدا ازون بالا همه چی رو نيگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و ماليد به دريا و آسمون و جنگل.

يهو همون تيکه استخون روی هوا رقصيد و رقصيد.

چرخيد و چرخيد.

آسمون رعد زد و برق زد.

دريا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصيدن.

همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفتو شد و يه فرشته٬ با چشای سياه مثه شب آسمون٬ با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دس کشيد روی چشای بسته آدم.

آدم که چشاشو باز کرد اولش هيچی نفهميد. هی چشاشو ماليد و ماليد و هی نيگا کرد. فرشته رو که ديد با همون يه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دريا و جنگل شده بود. نه... خيلی بيشتر.

پاشد و فرشته رو نيگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواس دلشو دربياره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بين اون ميله ها در نميومد. بايد دوسه تا ديگه ازونا رو هم ميکند.

تا دستشو برد زير استخون قفس سينش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد.

سينشو چسبوند به سينه آدم.

خدا ازون بالا فقط نيگا می کرد با يه لبخند رو لبش.

آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم يواش و يواش نصفه شد و آروم آروم خزيد تو سينه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نيگا کرد.

آدم با چشاش می خنديد.

فرشته سرشو گذاش رو شونه آدم و چشاشو بست. آدم يواشکی به آسمون نيگا کرد و از ته دلش دس خدا رو بوسيد.

اونجا بود که برای اولين بار دل آدم احساس آرامش کرد.

خدا پرده آسمونو کشيد و آدمو با فرشتش تنها گذاش.

ماهم آدمو با فرشتش تنها می ذاريم.

خوش به حال آدم و فرشتش.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:5 توسط مریم |

1) "ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم." – سام کين

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت." – جوليا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم." – ناشناس

4) "زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است." – آنتونيو دو سنت اگزوپري

5) "در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد." –کي نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد." –هلن کلر

9) "اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند." – فرانکلين پي جونز

10) "اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه



عاشقانه ترين عبارات براي ابراز عشق

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:26 توسط مریم |

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

عشق در 10 کلمه

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:22 توسط مریم |

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:14 توسط مریم |

-هميشه از نام خانوادگي شما استفاده ميشود

-مدت زمان مکالمه تلفني شما حداکثر30ثانيه است

-براي يک مسافرت يک هفته اي تنها يک ساک کوچک دستي نياز داريد

-درب تمام شيشه هاي مربا وترشي را خودتان باز مي کنيد.

-دوستان شما توجهي به کاهش و افزايش وزن شما ندارند

-جنسيت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نيست.

-لازم نيست کيفي پراز لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بکشيد

-ظرف مدت10 دقيقه مي توانيد حمام کنيد وبراي رفتن به مهماتي آماده شويد

-همکارانتان نمي توانند اشک شما را در بياورند

-اگر در 24 سالگي هنوز مجرديد احدي به شما ايراد نمي گيرد

-رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است

-با يک دسته گل مي توانيد بسياري از مشکلات احتمالي را حل کنيد

-وقتي مهمان به خانه شما مي آيد لازم نيست اتاق را مرتب کنيد

-بدون هديه مي توانيد به ديدن تمام اقوام ودوستانتان برويد

-مي توانيدآروزي هر پست ومقامي را داشته باشيد

-حداقل بيست راه براي باز کردن در هر بطري نوشابه داخلي وخارجي بلد هستيد

-ضرورتي نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد

-وبالاخره روزي بک پيرمرد موفق خواهيد شد.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:10 توسط مریم |

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:8 توسط مریم |

ژست
دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند


قلاب كردن شست در كمربند
7- اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.

حالت بدن
وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن
خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.

نگاه معني دار
دست به كمر ايستادن
اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است!

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 20:18 توسط مریم |

به گزارش شبکه خبري محيط ، برخي از دانشمندان روانشناس که پژوهش هاي خود را بر اساس برخي زوج هاي تازه ازدواج کرده گذاشته اند به اين نتيجه رسيده اند که اگر مردان از همسران خود زيباتر باشند نتيجه دلپسندي حاصل نشده و چنانچه بانوان با مرداني که از آنها زيباتر نباشند ازدواج کنند به خوشبختي نزديکتر خواهند بود.


در اين پژوهش همچنين آمده است که زنان چندان توجهي به زيبايي مردان خود ندارند هر چند که اين موضوع مي تواند در بارداري و تولد فرزند به آنها کمک کند.

دکتر استير روس که يک پزشک روانشناس است در اين باره مي گويد که مرداني که با زنان زيبا ازدواج مي کنند داراي ويژگي هاي شخصيتي به خصوصي هستند و به همين خاطر است که بيشتر سياست مداران خواستار ازدواج با زنان زيبا هستند.

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 20:16 توسط مریم |

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

از: سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 20:12 توسط مریم |

این چندتا عکس رو گذاشتم کیف کنید...

فقط نظر یادتون نره.....

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:58 توسط مریم |

سلام....سال نو همه مبارک....

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:52 توسط مریم |

یه چند روزی میرم بعد میام....

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 1:9 توسط مریم |

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:37 توسط مریم |

کلمه (دوست دارم) به ۲۲ زبان زنده دنیا
English : I Love You
Persian : Tora doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanioly : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^u anh
Ukrainian : Ja tebe koKHAju
Tunisian : Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:28 توسط مریم |

بی وفا
333 magnify
چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا کجاست يکي بياد بهم بگه کجاي کارم اشتباست گاهي مي خوام داد بکشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:27 توسط مریم |

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:23 توسط مریم |

سلام....راستشو بخواید من یه دختر تهرونی دانشجوی تک و تنهام......امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد..........